close
تبلیغات در اینترنت
تمامش
طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي
?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
♣کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه♣
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

تمامش

دکتر انلاين

windows 8 windows 7 opera firefox chrome idm winrar kmplayer kaspersky flashplayer adobe reader

تبليغات رزبلاگ

عطاري انلاين

طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي

?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
?کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه?
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

تمامش

تمامش را جمع میکنم یکجا


میان نفس هایم

 

 

لابه لای خاطراتی که نیمه تمام مانده اند


من احساس را  پنهان میکنم

 

 

میان گرگ و میشِ چشمانم

 

 

و تو ناکام میمانی از رو شدن دستم


تمامش را جمع میکنم یکجا


میان آبِ شورِ چشمانم


لابه لای موج هایی که بی جزر مانده اند


من دل را  پنهان میکنم

 

 

میان دو راهی ِ بودن و نبودن


و من همیشه از رسوایی میترسم

تمامش را جمع میکنم یکجا


میان نفس هایم

 

 

لابه لای خاطراتی که نیمه تمام مانده اند


من احساس را  پنهان میکنم

 

 

میان گرگ و میش چشمانم

 

 

و تو ناکام میمانی از رو شدن دستم


تمامش را جمع میکنم یکجا


میان آب شور چشمانم


لابه لای موج هایی که بی جزر مانده اند


من دل را  پنهان میکنم

 

 

میان دو راهی ِ بودن و نبودن


و من همیشه از رسوایی میترسم

ديدگاه هاي شما ::.
بشار

امیدوارم بپذیری
این اندوه کهنه ی پایدار را
و به سوی سرخی آفتاب
ایمان پیشه کنی
تا آفرینش در دستانت ماوا کند !
بشار

هر صبح به شمشادهایی که از دفتر خیالم سرک می کشند سلام می کنم
و آن قدر شانه های خسته خورشید را تکان می دهم تا بیدار شود
بعد رفتگر مهربان محله را صدا می کنم تا اندوه های کهنه ام را جمع کند
قدم زدن در کوچه های دل آن هم شانه به شانه تو سعادتی ست که گاه و بی گاه در خانه ام را می زند ...
حالا ولی بی هیچ حرفی به سمت پنجره می آیم تا دلتنگی هایم را که به رنگ یک شوق بی انتهاست به نظاره بنشینم
یادت باشد همیشه منتظرت هستم !
بشار

بهاران ، هنگام روئیدن گلهای وحشی ، دانه ی زیر خاک و جوانه ی آن که از خاک چادری بر پا نموده و اعلام ورود عروسی را بزم چمن می کند.
نغمه ی بلبلان و چهچهه ی قناری های زیبا ، نوای نی چوپان و ناله ی بع بع گوسفندان ، زمزمه ی جویبار و قلقل آبشار ، نسیم ملایم بهار و تولید آهنگ دلنوازی از شاخسار درختان ، اشعه ی نقره فام ماه در بحر ظلمت ، درخشیدن ستارگان الماس گون ، رعد و برق و عمر کوته ، لکه ی ابر ها و شفافی آسمان همگی حاکی از یک عشق پاک و مقدس است
بهار ! بهار زندگی ، بهار آرزو ، بهار عمر و همه در جستجوی بهار عشق مان خواهیم بود ...
بهار ، دیده ی هر عاشق دلباخته را و قلب هر معشوق دلسوخته را به یاد بهاران عشقش می اندازد
آنگاه بر خرمن خاطرات شورانگیزش نشسته و می اندیشد

بهاران مبارک باد ...
بشار

این روزهای عید و این نشاط نسیم و درخت ها اگر مرا به تو نزدیک تر کنند ، بوی بهار می دهند وگرنه با شرجی تابستان و خواب های بی سرانجام ، هیچ تفاوتی ندارند .
به دستهایم نگاه کن !
تمام روز را برایت گل چیده ام .
تمام باغ های شعر را به دنبال گل واژه هایی که بوی مهربانی تو را بدهند ، زیر پا گذاشته ام ...
حاصل این تلاش دسته گلی ست که با پاره های دلم تزئین شده است .
می دانم این هدیه کوچکی است ، این کمترین بضاعت مرا بپذیر !

بشار

دوست دارم از چمدان لبخندی که انتظار دیدنت را می کشد بگویم و از آهوی مضطرب قلبم ، که جنگل نگاه تو را جستجو می کند .
و دوست دارم از برکه خیالم و ماهیانی که نام تو را می برند حرف بزنم و از چکاوک هایی که آمدنت را جشن گرفته اند .
هر شب خواب می بینم که آمده ای و من چمدان لبخند را گشوده ام و برایت شعر می خوانم ...
و هر صبح می بینم که چقدر خوشبو شده ام !
بشار

به من بگویید
فرزانه گان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشیدی را تصویر می کنید
که ترسیمش
سراسر خاک را خاکستر نمی کند ؟

بشار

با اینکه در خطوط نفس هایم حضور داری و نگاه مستم جز تو را جستجو نمی کند ، با اینکه خورشید مهربانی ات روشن افزای همیشگی دل من است ، اما هنوز هم مشتاقم تا بدانم هنوز هم حاضری همه غم هایم را با یک لبخند عوض کنی ؟
تا آرامشی شبیه یک شامگاه کویری همه وجودم را فرا بگیرد ...
این روزها دوست دارم تسبیحی از ستاره به دست بگیرم و نام تو را که ذکر هر شب من است تکرار کنم ...
بیشتر به فکر دل بی قرار من باش !
بشار

مانده ام که این فاصله ها اگر نبود آیا باز هم این قدر مشتاق شنیدن صدایت از درخت و صندلی و ستاره بودم ؟
همیشه فاصله ها باعث می شوند تا بیشتر قدر همدیگر را بدانیم و بیشتر به دنبال هم بگردیم . مثل همین امروز که همه جا را به دنبالت گشتم ، حتی همه خوابهایم را یکی یکی جستجو کردم .
همه جا رد پایت بود . حتی موج صدایت به نرمی از تپه های خیالم بالا می رفت . اما خودت نبودی ...
عزیزترینم !
حالا با همین واژه های لال در کنار نام قشنگت نشسته ام ، مرهمی نمی خواهم . تنها اگر حوصله داری زخم های دلم را بشمار !!!

براي ديدن نظرات بيشتر روي شماره صفحات در زير کليک کنيد
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

محل تبليغات شما !