close
تبلیغات در اینترنت
خيال
طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي
?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
♣کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه♣
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

خيال

دکتر انلاين

windows 8 windows 7 opera firefox chrome idm winrar kmplayer kaspersky flashplayer adobe reader

تبليغات رزبلاگ

عطاري انلاين

طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي

?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
?کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه?
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

خيال

از جایم بلند شدم

 

آرام و بی صدا کنارت نشستم

 

هر چه در دلم جمع شده بود گفتم

 

در این سالها خیلی مهر داشتم

 

که تقدیمت نکرده بودم

 

همه را به یکباره میان آغوشت رها کردم

 

تمام اشک هایی را که در نبودت سروده بودم

 

روی گونه های خیست کشیدم

 

مست ِ مست بودم ، مست ِ مست

 

انگار که نه انگار سالها غم دیده و درد میکشیدم

 

به خود  آمدم و دیدم

 

نه جای من عوض شده

 

نه تو کنارم هستی

 

و نه حرفی زده ام

 

دست به گونه هایم کشیدم

 

خیس  ِ خیس بود ، خیس  ِ خیس

 

مثل همیشه ، در خیالم

 

تمام حرف ها را زده بودم

 

و تنها واقعیت ...

 

 

اشک هایی بود ،  که گونه هایم را خیس می کرد

از جایم بلند شدم

 

آرام و بی صدا کنارت نشستم

 

هر چه در دلم جمع شده بود گفتم

 

در این سالها خیلی مهر داشتم

 

که تقدیمت نکرده بودم

 

همه را به یکباره میان آغوشت رها کردم

 

تمام اشک هایی را که در نبودت سروده بودم

 

روی گونه های خیست کشیدم

 

مست ِ مست بودم ، مست ِ مست

 

انگار که نه انگار سالها غم دیده و درد میکشیدم

 

به خود  آمدم و دیدم

 

نه جای من عوض شده

 

نه تو کنارم هستی

 

و نه حرفی زده ام

 

دست به گونه هایم کشیدم

 

خیس  ِ خیس بود ، خیس  ِ خیس

 

مثل همیشه ، در خیالم

 

تمام حرف ها را زده بودم

 

و تنها واقعیت ...

 

 

اشک هایی بود ،  که گونه هایم را خیس می کرد

ديدگاه هاي شما ::.
HaDis
سلام .
و چه زیبا بود این مستی
این در خواب حرف زدن
این خیسی ِ گونه های آرام ِ تو! (:
.
آجی دلم برات تنگ شده ):
دیگه پیشم نمیای؟شکلک
من دوباره برگشتم .
بشار

صبحی دگر آغاز شده است .
بنده گانت یک یک از خواب برمیخیزند و هر یک به سویی روانه میشوند .
کسی نمیداند امروز را با کدامین گناه آغاز کند .
برخی البته میدانند ! هر یک با گناهی آغاز میکنند .
یکی با گناهی کوچک، دیگری با گناهی بزرگتر ...
همگی یک عادت روزانه را به یدک میکشند .
همگی را نام، انسان است ولی انسان در میانشان اندک است .
بیشترشان دلشان را در گرو دارند . برخی شان در گرو انسانی دیگر و برخی شان در گرو انواعی دیگر ...
نود و نه درصدشان در پای صحبت، حق را قبول دارند ولی تنها یک درصدشان در پای عمل صادقند !
در آیه هایت گفته ای که فاصله ات با بندگانت کمتر از کمترین مقدارهاست ...
تو به اين نزدیکی ولی بنده ات به این دوری ؟
میبینندت اما خود را به ندیدن مجاب میکنند . یعنی تا این حد ارزش تو را نمیفهمند که شکر روزانه ات را نیز با اکراه انجام میدهند ؟
حال وقتی که به تو و سخنانت دقت میکنم، چشمانم پر اشک میشود .
تو به همین بندگانت از روی عشق و دوست داشتنت قول بخشش میدهی ...
پروردگار من !
حال چگونه میتوان تو را دوست نداشت؟
بشار

فرزند فقر را هوس آرزو خطاست !
بشار

من در گریزم
گریزی سرد از ثانیه هایی كه تشابه شان دیوانه ام می كند
من در گریزم
گریز از سخنهای دروغین آدمهای دروغی
من در گریزم
از حضور نا ممتد خوشیهایم كه همیشه با تلنگر دیگران ...
من در گریزم
از این همیشه بودن برای همه
من در گریزم
از خودم كه رنگ خاكستری دارم این روزها
من در گریزم
از بودن بی فایده این ایام
من در گریزم
از هراسهایی كه در دلم خانه كرده اند
من در گریزم
از تكرار كلماتی به زبان خودم
و
من در گریزم ...
بشار

دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایی هست که دل میبندیم !
بشار

Mugedes fitir bayramini her zaman sevdiklerinizle beraber saglik salh ve emin
emanlig khosh bakhtlikh ichinde kechirmeyinizi arzularam ...

bayraminiz mubarak

امیدوارم عید مقدس فطر را همراه عزیزانتان در صلح و صفا و سلامت و خوشبختی بگذرانید ...

عیدتان مبارک
شکلک
arezoo
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم

تعجب نکن ، مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟

بشار

اگر این درد به جانم زده چنگ
و گر این زخم نهان بند امان می گسلد
چه تامل !
چه درنگ !
دشنه ی پولادین هست
زهر قتال شراب آگین هست !
بشار

ز مثل زلزله

سلام زلزله
دیروز که آمدی
من ولیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم
...
فرصت افطار را هم ندادی
این همه عجله ات برای چه بود ؟

همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من

می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
هم آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیمشان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ، تازه روزه هم بودیم
لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند که خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان می ساخت
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟
راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان
به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟
می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی
و به زنده های لودر و کمپوت ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند
دلم برای لیلا و حمید و مریم های بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
ز مثل زندگی
...

براي ديدن نظرات بيشتر روي شماره صفحات در زير کليک کنيد
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

محل تبليغات شما !